چند مقایسه تاریخی-ذهنی برای سازمان های امروز

پوآرو-نیچه

پوآرو دربرابر نیچه (جزییات- عمق، پرسشنامه- مصاحبه همه برای ارزیابی)

ارزیابی دقیق از انسان دارای پیچیدگی هایی است که برای مواجه با آن می بایست، دقت و نکته بینی پوآرو را با درک عمیق نیچه از انسان ترکیب نمود. مطمئنا یک نفر هردوی این ویژگی ها را در حد کمال ندارد. مطمئنا پوآرو بسیار محبوب تر است، قابل فهم تر است و وقتی نشانه های عینی را در کنار یکدیگر قرار می دهد، همه با او موافقت می کنند. مطمئنا درک نیچه از ذهن انسان اگر نبود روانشناسی به ابعاد پیچیده ای مانند ناخودآگاه، تداخل هیجان و منطق و ….. نمی پرداخت. معاشرت با پوآرو لذت بخش و آسان ولی سطحی و عینی است و معاشرت با نیچه سخت و ذهنی ولی تاثیرگذار و عمیق است.
به همین منوال برای سنجش ترکیبی از ویژگی های انسانی نیازمند مشاوره برای ایجاد همکاری، همراهی و فرآیندهای کارآمد هستیم. پرسشنامه و مصاحبه روش های اصلی هستند (مثل پوآرو و نیچه) ولی آنها و دیگر روش ها مانند کانون های ارزیابی و ….. فقط تکنیک هستند. از زاویه دید خاصی طراحی شده اند و تکنیک به تنهایی تضمین کننده نتیجه نیست.

ترکیب و استفاده بهینه از ویژگی های هریک از این تکنیک ها است که تعیین کننده دقت، صحت و در یک کلام کیفیت ارزیابی ها می شود.

ناصرالدین شاه - بیسمارک

ناصرالدین شاه و بیسمارک (اگر بیسمارک و امیر کبیر جایشان عوض می شد، چه می شد؟)

ایران و پروس (آلمان) قرن ۱۸ بسیار مشابه یکدیگر بودند. هر دو وضع اقتصادی نابه‌سامان داشتند. هر دو از پیشرفت و دنیای جدید بازمانده بودند البته در جهان هم زمان زیادی از انقلاب صنعتی نگذشته بود. هر دو شاهانی بلند پرواز داشتند. در هر دو سرزمین مشاورانی دانا و دلسوز یافت می شدند (امیرکبیر- بیسمارک نمونه اند). هر دو اصلاحات و تغییر مذهبی از سر گذرانده بودند (از تسنن به تشیع و از کاتولیسیم به پروتستانیسم). هر دو کشورهایی کشاورزی با صنعت پیشامدرن بودند. هر دو دچار تشتط اجتماعی و جامعه چند پاره بودند. هر دو به دنبال ایجاد توان نظامی بودند و موارد متعدد دیگر
یکی از طنزهای جالب تاریخ این است که شاهان دو کشور با یکدیگر دیدار هم کرده بودند. ناصر الدین شاه، مشاور و وزیر خود، امیرکبیر را قربانی دسیسه و نیرنگ خاله خان باجی های حرم (مهد علیا و …) کرد. ویلهلم اول به بیسمارک اختیارات فراوان داد و از او در مقابل دیگران حمایت کرد. نتیجه آن که ظرف بیست و پنج سال قاجار از صفحه تاریخ محو شد ولی آلمان به قدرتی نوظهور در آن زمان تبدیل شد سیستم نظامی- اقتصادی و اجتماعی ای ایجاد کرد با وجود چند شکست نابود کننده در جنگ های جهانی، با تکیه به نیروی انسانی و سیستم اجتماعی خود را بارها بازیابی و بازسازی نمود و اینک هم یکی از موتورهای اقتصادی جهان است.
شاید ( تاریخ است دیگر و نمی شود حکم کرد) اگر امیر کبیر فرصت اجرای اصلاحاتش را داشت ما امروز آلمانی دیگر بودیم. ولی اگر بیسمارک هم در ایران بود همان سرنوشت امیر کبیر را می یافت.
انتخاب مشاور مناسب است که نتیجه را تعیین می کند و نه فقط اراده صاحب اختیاران. دنیای کسب و کار هم همین است، هر کس نقاط قوت و ضعف خود را دارد و با آگاهی و شناخت خود می تواند بهترین مشاوران را برای پوشش دادن نقاط ضعف و به حداکثر رساندن نقاط قوت خود انتخاب کند.

شاه عباس اول - شاه سلطان حسین1

از شاه عباس به شاه سلطان حسین (فرد- سمت ، استراتژی شخصی- استراتژی سازمانی همه برای تعادل جامع کار- زندگی)

موفقیت یک فرد، سازمان یا کشور فقط با دست آوردهای مالی- اقتصادی یا سیاسی- ارتباطی آن سنجیده نمی شود چون چک حقوق یا یک قرارداد بلند مدت تجاری- سیاسی ممکن است حاصل شرایط مناسب حال حاضر باشند و با تغییر شرایط، همگی بر باد بروند.
شاه عباس کبیر دست آوردهای زیادی به عنوان یک شاه (مدیر) داشت، از فتوحات گرفته تا بناهای باشکوه و دیپلماسی موفق؛ ولی میراث شخصی او یعنی فرزندکشی، برادرکشی و کورکردن فرزندان گرچه در کوتاه مدت برایش آرامش خاطر آفرید، در بلند مدت زمینه ساز سنت ضعیف نگه داشتن شاهزادگان و درنهایت درهم پیچیده شدن طومار خاندانش در چند نسل بعد شد. شاه سلطان حسین محصول استراتژی ضعیف شخصی شاه عباس بود، حرم پرورده ای که گرچه انسان به نسبت خوب و اخلاقی ای بود ولی ناتوان و بی عرضه بار آمده بود و در پی هجوم محمود افغان به صورت مفتضحی تسلیم ایشان شد.
شغل و سمت اگر در تضاد با زندگی شخصی فرد باشد نتیجه ای جز تباهی هردو را ندارد، مثال های تاریخی و معاصر بسیاری می توان برای آن یافت. بسیارند کسانی به واسطه استراتژی ضعیف فردی پس از سالیان طولانی فعالیت شغلی در آستانه آن چه موفقیت نهایی و واگذاردن میراث برای نفر بعدی هستند می بینند که هم در محیط شغلی و هم در محیط خانوادگی با افراد ضعیفی مواجه هستند که توان ادامه راه آنان را ندارند. آن زمان است که هر آن چه ساخته اند به نظر پوچ می رسد.

گذشته چراغ راه آینده است

مطالب مرتبط

بازگشت به صفحه نخست